۴ خرداد ۱۳۹۶ | May 25, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • در عبرت پادشاهان
  • گلستان سعدی   ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
  • در عبرت پادشاهان
    بربالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقا به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست...
  • بربالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقا به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست .

    درویش و غنى بنده این خاک و درند
    آنان که غنى ترن محتاجترند

    آنگه مرا گفت : از آنجا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان، خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم. گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.

    به بازوان توانا و فتوت سر دست
    خطا است پنجه مسکین ناتوان بشکست

    نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید؟
    که گر ز پاى در آید، کسش نگیرد دست

    هر آنکه تخم بدى کشت و چشم نیکى داشت
    دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

    زگوش پنبه برون آر و داد و خلق بده
    و گر تو مى ندهى داد، روز دادى هست

    بنى آدم اعضاى یکدیگرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند

    چو عضوى به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار

    تو کز محنت دیگران بى غمى
    نشاید که نامت نهند آدمى

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.