۴ اسفند ۱۳۹۵ | Feb 22, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • در فواید خاموشی
  • سعدی   ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
  • در فواید خاموشی
    شاعرى پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت...
  • حکایت
    شاعرى پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ازو بر کنند و از ده بدر کنند. مسکن برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود، عاجز شد، گفت: این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید، گفت : ای حکیم، از من چیزی بخواه . گفت : جامه خود را می خواهم اگر انعام فرمایی. رضینا من نوالک بالرحیل.

    امیدوار بود آدمى به خیر کسان
    مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

    سالار دزدان را رحمت بروی آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.