۴ اسفند ۱۳۹۵ | Feb 22, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • در عبرت پادشاهان
  • گلستان سعدی   ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
  • در عبرت پادشاهان
    تنی چند از روندگان در صحبت من بودند . ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایقه حسن ظنی بلیغ و ادراری معین کرده ، تا یکی ازینان حرکتی کرده نه مناسب حال درویشان...
  • شرح داستان:

    تنی چند از روندگان در صحبت من بودند . ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایقه حسن ظنی بلیغ و ادراری معین کرده ، تا یکی از اینان حرکتی کرده نه مناسب حال درویشان. ظن آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد . خواستم تا به طریقی کفاف یاران مستخلص کنم . آهنگ خدمتش کردم ، دربانم رها نکرد و جفا کرد و معذورش داشتم که لطیفان گفته اند:

    در میر و وزیر و سلطان را
    بى وسیلت مگرد پیرامن
    سگ و دربان چو یافتند غریب
    این گریبانش گیرد، آن دامن

    چندان که مقربان حضرت آن بزرگ بر حال من وقوف یا و با اکرام دراوردند و برتر مقامی معین کردند اما بتواضع فروتر نشستم. و گفتم :

    بگذار که بنده کمینم
    تا در صف بندگان نشینم

    آن بزرگمرد گفت : الله الله چه جای این گفتار است؟

    گر بر سر چشم ما نشینى
    بارت بکشم که نازنینى

    فی الجمله بنشستم و از هر دری سخن پیوستم تا حدیث زلت یاران در میان آمد و گفتم :

    چه جرم دید خداوند سابق الانعام
    که بنده در نظر خویش خوار مى دارد
    خداى راست مسلم بزرگوارى و لطف
    که جرم بیند و نان برقرار مى دارد

    حاکم این سخن عظیم بپسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ی ماضی مهیا دارند و موونت ایام تعطیل وفا کنند . شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم و در وقت برون آمدن گفتم.

    چو کعبه قبله حاجت شد از دیار بعید
    روند خلق به دیدارش از بسى فرسنگ
    تو را تحمل امثال ما بباید کرد
    که هیچکس نزند بر درخت بى بر، سنگ

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.