۲۷ مهر ۱۳۹۶ | Oct 19, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • موش فداکار و بچه هایش
  • سایت   ۱۳۹۲/۱۲/۱۳
  • موش فداکار و بچه هایش
    دریک جنگل سرسبز و زیبا موشی زندگی می کرد که به تازگی صاحب 6 بچه شده بود...
  • دریک جنگل سرسبز و زیبا موشی زندگی می کرد که به تازگی صاحب 6 بچه شده بود . او هر روز صبح به جست و جوی غذا می رفت . و ظهر هم به لانه باز می گشت . یکی از روزها مثل همیشه مشغول جمع آوری غذا بود که متوجه شد چند گربه او را دنبال کرده اند . گربه ها به سمت موش حمله ور شدند . موش با زیرکی از میان پاهای گربه ها و فرار کرد . البته او درحین فرار زخمی شده بود و غذاهایی را که جمع کرده بود از دستش افتاده بودند . موش با سختی بسیار خود را به لانه رساند . آن شب او و بچه هایش غذایی برای خوردن نداشتند و گرسنه خوابیدند . صبح که شد موش مثل همیشه بچه هایش را بوسید و برای تهیه غذا راهی جنگل شد و با مقداری غذا به لانه بازگشت . صبح روز بعد موش که زخمی شده بود به سختی از خواب بیدارشد و به جنگل رفت . در جنگل شیری گرسنه د رکمین او بود . شیر به موش حمله کرد . موش به سرعت بالای درخت کاجی رفت و منتظر ماند تا شیر از آن جا برود . وقتی شیر رفت دیگر شب شده بود و موش با احتیاط از کنار لانه ی شیر گذشت و به نزدیکی لانه ی خود رسید . وقتی به لانه رسید ، ناگهان شیر را دید که درکمین بچه هایش ایستاده است . موش به شیر گفت : با بچه هایم کاری نداشته باش من را بخور .
    شیر گفت : من بچه ای ندارم که بخواهم سیرش کنم تو برای من کافی هستی .
    بچه موش ها گریه کردند و از شیر خواهش کردند که مادرشان را نخورد آن ها نمی توانستند با شیر مقابله کنند ولی اگر کمی بزرگتر بودند ، می توانستند با کمک مادرشان شیر را از پا درآورند . بچه موشها برای آخرین بار به مادرشان نگاه کردند . شیر به موش حمله کرد و او را کشت . چند لحظه ای گذشت و شیر قولش را شکست و به سمت بچه موش ها رفت ! او می خواست آن ها را بخورد که یک ببر به سویش پرید و با هم درگیر شدند . بچه موش ها نمی دانستند چه کار کنند . یک دفعه به فکرشان افتاد که اهالی جنگل را خبر کنند . چون لانه ی آن ها دور بود کمی طول کشید تا با حیوانات جنگل به لانه شان رسیدند . ببر کمی زخمی شده بود آنها با حیوانات جنگل و ببر شیر را شکست دادند . شیر لَنگان لَنگان از آنجا دور شد و در وسط راه در نزدیکی لانه اش مرد . سال ها گذشت و آن ها در کنار حیوانات جنگل زندگی کردند و آرزو می کردند مثل مادرشان فداکار باشند .

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.