۱ آبان ۱۳۹۶ | Oct 23, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • غذای کی خوشمزه ست
  • سایت   ۱۳۹۲/۱۲/۱۳
  • غذای کی خوشمزه ست
    قابلمه ، در حالی که قُل قُل می جوشید فریاد زد : من دیگر خسته شدم ...
  • قابلمه، در حالی که قُل قُل می جوشید فریاد زد : من دیگر خسته شدم . خاله پیرزن فقط بلد است آش بپزد . من می خواهم بروم جایی که توی دلم پلو بپزند . خورش بپزند . مرغ بریان بپزند .
    ملاقه خندید و گفت : قابلمه جان کجا بروی بهتراز این جا ؛ خاله پیرزن وقتی دارد آش می پزد برایت آواز می خواند . قابلمه در حالی که توی سرش می زد و تالاق تالاق صدا می کرد ، گفت : من نه از آش خاله خوشم می آید نه از آوازش که مثل لالایی همه را خواب می کند .
    بعد راه افتاد و رفت . تا یک جای بهتر پیدا کند . رفت و رفت تا به لانه ی آقا روباهه رسید . آقا روباهه تا قابلمه را دید خندید و گفت : به به توی این قابلمه یک بره می اندازم وقتی خوب پخته و جزغاله شد آن را می خورم .
    قابلمه از صدای روباه ترسید . قِل خورد و فرار کرد و رفت تا به گرگ رسید . گرگ تا قابلمه را دید خندید و گفت : به به یک قابلمه ؛ توی آین قابلمه یک روباه چاق می اندازم وقتی خوب پخته و جزغاله شد آن را می خورم .
    قابلمه که از صدای گرگ ترسیده بود قِل خورد و فرار کرد و رفت تا به یک شیر رسید . شیر تا قابلمه را خندید و گفت : به به یک قابلمه . یک گرگ چاق می اندازم در آن ، وقتی خوب پخته و جزغاله شد آن را می خورم .
    قابلمه که از صدای شیر ترسیده بود قِل خورد و فرار کرد و رفت توی آشپزخانه کنار بشقاب ها نشست و گفت: هیچ جا خانه ی خودم نمی شود و منتظر ماند تا خاله پیرزن به آشپزخاه بیاید و سوپ خوشمزه بپزد و آرام آرام زیر لب برایش آواز بخواند .

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.