۳۰ مهر ۱۳۹۶ | Oct 22, 2017
 
به شبکه جهانی جام جم خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

  • نماز جمعه ی پیامبر
  • سایت   ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
  • نماز جمعه ی پیامبر
    خشک سالی و قحطی شهر مدینه را فرا گرفته بود...
  • خشک سالی و قحطی شهر مدینه را فرا گرفته بود. احتیاجات اولیه ی مردم چنان گران و نایاب شده بود که مردم ، روزگار را به سختی می گذراندند. تنها هنگامی که قافله ای تجارتی به مدینه می آمد، مردم از ته دل خوشحال می شدند. صدای طبل شادی و هلهله ی مردم بر می خاست، مردم سراسیمه به قافله نزدیک می شدند و احتیاجات خود را ارزان تر از همیشه می خریدند .
    ظهر جمعه بود . مردم مدینه – که با شنیدن سخنان پیامبر ، به آرامش و نشاط قلبی دست می یافتند – در مسجد مدینه جمع شده بودند . پیامبر مشغول خواندن خطبه های نماز جمعه بود و مردم به آرامی به سخنان پیامبر دل سپرده بودند . در این هنگام ، ناگهان صدای هلهله از بیرون برخاست و صدای طبل شادی شنیده شد .
    لحظه ای نگذشته بود که خبر به نمازگزاران مسجد رسید که کاروانی بزرگ از شام به مدینه رسیده و با خود مواد غذایی آورده است .
    این خبر، صف های نماز جماعت را به هم ریخت. نمازگزاران مسجد که هفته های سختی را گذرانده بودند ، بی اختیار به پا خاستند و به سرعت به سوی قافله حرکت کردند .
    پیامبر هم چنان بر پای ایستاده بود که آیه ای نازل شد:
    -هنگامی که تجارت یا سرگرمی ببینند پراکنده می شوند و به سوی آن می روند و تو را ایستاده به حال خود رها می کنند بگو آن چه نزد خداست ، بهتر از سرگرمی و تجارت است و خداوند بهترین روزی دهندگان است.
    پس از مدتی ، مسجد از همهمه ای که ایجاد شده بود نجات یافت. سکوت سنگینی بر مسجد نشست . پیامبر به صف های نماز که بسیار خلوت شده بود ، چشم دوخت. تنها تعدادی از نمازگزاران که بعضی از آنها از شرمندگی سر به زیر انداخته بودند، از جای خود تکان نخوردند . یکی از آن ها با چهرهای اشک آلود به پیامبر خیره شده بود و از این که مردم چنین برخوردی کرده بودند ، اندوهناک بود .
    پیامبر با آرامشی خاص گفت :
    -سوگند به خدایی که جانم در دست اوست اگر شما چند نفر هم از مسجد می رفتید و کسی در مسجد نمی ماند، از آسمان بر سر آن ها سنگ می بارید .

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.